ممنوع ...


شراب خواستم...

 

گفت : " ممنوع است "

 

آغوش خواستم...

 

گفت : " ممنوع است"

 

بوسه خواستم...

 

گفت : " ممنوع است "

 

نگاه خواستم...

 

گفت: " ممنوع است "

 

نفس خواستم...

 

گفت : " ممنوع است "


حالا از پس آن همه سال ديکتاتوري عاشقانه ،

 

با يک بطري پر از گلاب ،

 

آمده بر سر خاکم و به آغوش مي کشد  با هر چه

 

بوسه ، سنگ سرد مزارم را

 

و

 

چه ناسزاوار

 

عکسي را که بر مزارم به يادگار مانده ،

 

نگاه مي کند و

 

در حسرت نفس هاي از دست رفته ،

 

به آرامي اشک مي ريزد


بوسه نگاه ...


چقدر در رویا

با نگاه هایم

نگاه هایت را ببوسم

اما باز تو

نیامده باشی ! ...

باور نکردی ...


باور نکردی

باور نکردی که سکوت

همان حرف نگفته

همان نگاه مشتاق و پرپر

همان التهاب دیدار

و همان

همان هایی که هیچگاه

کلمه ایی برایش

متولد نشد ...

سکوت

همهء آنهاست ...

باور نکردی

که سالها

با طعم بوسه هایت

نوشتم

با طعم بوسه هایت

خواندم

و با طعم بوسه هایت

نفس کشیدم ...

باور نکردی

که باران

بهانه ایست، برای تو

که التهاب دریا

در چشم من

همان قرارهای توست ...

و عشق

امان از عشق

عشق، عشق و باز هم عشق

کلمه ایی که

روسیاهان زیادی را

سپید کرد ...

و همان عشق

ردپایی نگذاشت در تو

اما مرا

خاک ریز کرد

خاک ریز ...

افسوس

باور نکردی ...


چه کنم؟


من با این همه لحظه های با تو، بی تو،

چه کنم ...

با این همه نگاه های با تو، بی تو،

چه کنم ...

با این همه بوسه های با تو، بی تو،

چه کنم ...

با این همه باران های با تو، بی تو،

چه کنم ...

من با این همه خنده های با تو، بی تو،

چه کنم ...

با این همه فصل های با تو، بی تو،

چه کنم ...

با این همه خاطره های با تو، بی تو،

چه کنم ...

من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست ...

بی تو،

چه کنم !!؟؟ ...


دیگه مجبور نیستی ...


دیگه مجبور نیستی هرجا که می ری

ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هرکی که میخوای بجوشی

اصلاً هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه  به هرکی دلت خواست دل ببندی

یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر می کنی یا میری جایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

...

نرو تنهام نزار با درد و غم هام

اگرچه دلخوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم

به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو می بینمت یه روز دیگه

آخه احساس من اینو نمی گه

نمی تونم قبول کنم نباشم

تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

...

خداحافظ همیشه بهتر ازمن

همیشه یا که هر جا سر تر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا

نمی دیدی اگرچه کمتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه

از این خونه دلم بدجوری خونه

به جای سر به روی شونه من

تو یادم خاطرات تو می مونه

تو یادم خاطرات تو می مونه
...

اگه کوه طلا واست بیاره

اگه دنیارو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب می دونن

که هیشکی قدر من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده

زمان بوی تورو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم

ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری می ری ولی پیشت می مونم

واست هیچی نبودم خوب می دونم

ولی من در عوض هرجا که باشم

واست تا آخر عمرم می خونم

واست تا آخر عمرم می خونم

...

شاید خیلی چیزا می خواستی،اما

منم هیچی نداشتم پات بریزم

انقدر بغضمو پنهون کردم از تو

از اون روزی که تو رفتی ، مریضم

قدیما یادمه می رفتی جایی

همیشه یه خداحافظ می گفتی

چقدر آسون شدم باهات غریبه

بازم پشت سرم چیزی شنفتی؟

...

الان داغی نمی فهمی چی میگی

مدیونی اگه یادم نیفتی


متن آهنگ زیبای مجید خراطها با نام "دیگه مجبور نیستی"


تو رو دارم و ندارم ...


با شكستنت شكستم

عاشقم، عاشق وخسته ام

پای تو موندم و ساختم

دل به هیچ كسی نبستم

نه به عشقت، نه به عشقم

قسم دروغ نخوردم

بازی برده رو باختم

به تو باختم و نبردم

وقت گریه هات دلم رو

به شب و شعله كشیدم

حقم رو دادی رو رفتی

من به هیچی نرسیدم

خیلی سخته دل بریدن

خیلی ساده است دل شكستن

سخته عاشقونه موندن

دل به هیچ كسی نبستن

چه عذابیه كه امروز

تو رو دارم و ندارم

موندی تا ابد تو قلبم

اما رفتی از كنارم ...


ترانه عاشق با صدای امیر حسین مدرس

تولدت مبارک ...


اي يارمن به اندازه چشم همه مردم شهرگريه كردم درخويش


گريه ام بدرقه راهت باد...!

شب ميلادتومن بودم واشك


من كه ازاشك غريبانه چودريابودم

آه اي معني عشق!
 
تونداني كه چه تنهابودم.....!!!!

تولدت مبارک ...

شب میلاد تو ...

شب میلاد تو  

 

چقد آروم می شم وقتی می ذاری سر روی شونم  

                    

                     من حتی روز میلادت با چشمام غرق بارونم  

 

شب میلاد تو باید چراغونی کنن شهر و  

                    

                    باید بردارن از دنیا جدایی کینه و قهر و 

 

شب میلاد تو باید بیارن ماه و از بالا  

 

                     می ذارم اون و رو چشمات همین حالا همین حالا  

 

شب میلاد تو باید تموم دنیا روشن شه  

                      

                      باید قلب پر از عشقت فقط سهم دل من شه 

 

شب میلادت و تن کن بازم تن پوش ابریشم 

  

                       برای هدیه ی اون شب منم قربون تو می شم 

 

شب میلاد تو باید خدا هم دعوت ما شه  

 

                       باید تو جشن میلادت فقط حور و پری باشه  

شب میلادت و کاشکی بیای قسمت کنی با من  

 

                        تو رو جون خودت نگذار غمت باشه حریر تن 


تباهی ...


پای من جوونیتو هدر نکن دلبر من


باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز


توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز


توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز


...


من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بزار


من یه پاییزیم ولی توچی ؟ گل بهار


دل به کی بستی عزیزم ؟ به منه بی کس و کار


...


قدر دنیارو بدون لحظه هاشو حروم نکن


برو و دو روز دنیارو با من تموم نکن


من و باز با اشکای قشنگت رو به رو نکن


من و باز با اشکای قشنگت رو به رو نکن


...


آخه من خودم ته راه و دیدم سیاهیه


آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه


انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه


انگاری تو تنگ این دنیا جای یه مایه


دیوار کاهگلی ...



دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است

ساده می افتد،

 ساده می شکند،

 ساده می میرد،

دل من تنها سخت می گرید


تو...

 

 

شادی و غم منی به حیرتم

 

              خواهم از تو .. در تو آورم پناه

 

   موج وحشیم که بی خبر زخویش

 

 

                      گشته ام اسیر جذبه های ماه

 

 

صدایی در شب...

 

نیمه شب در دل دهلیز خموش

 ضربه ی پایی افکند طنین

دل من چون دل گلهای بهار

پرشداز شبنم لرزان یقین

 

                         گفتم این اوست که باز آمده است

 

جستم از جا و در آیینه ی گیج

برخودافکندم با شوق نگاه

آه لرزید لبانم از عشق

تارشد چهره ی آیینه ز آه

                          

                         شاید اووهمی را می نگریست

 

گیسویم در هم و لبهایم خشک

شانه ام عریان در جامه ی خواب

لیک در ظلمت دهلیز خموش

رهگذر هردم میکرد شتاب

                        

                        نفسم ناگه در سینه گرفت

 

گویی از پنجره ها روح نسیم

 دید اندوه من تنهارا

ریخت بر گیسوی آشفته ی من

عطرسوزان اقاقی ها را

 

                           تند و بیتاب دویدم سوی در

 

ضربه ی پاها  در سینه ی من

چون طنین نی در سینه ی دشت

لیک در ظلمت دهلیز خموش

ضربه ی پاها لغزیدو گذشت

                                      باد آواز حزینی سرکرد...