با معرفت ...
طوطی با معرفت
ادای تو را در می آورد
تا دل مرا به دست آورد
...
طوطی با معرفت
ادای تو را در می آورد
تا دل مرا به دست آورد
...
پرندگان پشت بام را دوست دارم
دانههایی را که هر روز برایشان میریزم
در میان آنها
یک پرندهی بیمعرفت هست
که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمی گردد.
من او را بیشتر دوست دارم.

و من چقدر باز تلخ و سرد و صبورم
که تاب می آورم
لحظه های بی تو را
می خندم به خنده ها
و دروغ می گویم به چشم ها
که آی ببینید که من شادم !
تو هم
شادابیت را تقسیم کن
میان خاطراتمان
مثل من که همیشه
نیمی از سیبم را
به یاد تو
کناره پنجره جا می گذارم ...

رگ خواب این دل
تو دست تو بوده
ترک های قلبم
شکست تو بوده
من و با یه لبخند
به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت
به آتیش نشوندی
مدارا نکردی
با دلواپسیمو
ندیده گرفتی
غم بی کسیمو
با این آرزویی
که بی تو محاله
یه شب خواب آروم
فقط یک خیاله
باید سرکنم با
همین جای خالی
حالا تو نبودم
بگو در چه حالی؟؟؟