فراموشی ...


شبهـــــا زیــــر دوش آب ســرد...
بی صدا رها می کـند,
بــغض زخم هایـَش را...
و هــمه می گــویند

خــــوش بــــه حــــالـش
 چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد!!!


باران ...


باران که می بارد
باید اغوشی باشد
پنجره ای نیمه باز
موسیقی باران
بوی خاک
سرمای هوا
گره کور دستها وپاها
صدای تپش قلبها

باران که می بارد
باید کسی باشد...

برای همیشه ...


بگذار ...

لبهایت را می گویم

رو چشمانم بگذار

تا دیگر برای همیشه خواب بوسه ببینم ...

لعنت ...


آری

عشق نام قشنگیست

که روی هوس هایت می گذاری

لعنت به این غروب جدایی

فراموشی ...


وقتی تو نيستی،

فراموشی را آرزو ميكنم

و نه دست هايت را


صراط المستقیم ...

   صراط راست من،

               منحنی

                    لب های

                           توست !


بگو آتش ...


آب؟

بگو آب

و من روی تنت باران ببوسم.


آتش؟

بگو آتش

و من کف دست‌هام را

روی پوستت شعله‌ور کنم.



نارنج ....


چه انتظار بیهوده‌ای است خورشید

که تو را

به دستانم

هدیه نخواهد داد!

بوی نارنج می‌دهی

عشق من!

بهار می‌آیی

یا پاییز می‌رسی؟

وقتی هستی ...


وقتی هستی

همه‌ی هستی‌ام را

با لبم

می‌گذارم روی شانه‌هات.


وقتی هستی

نگاهم تاب نمی‌آورد

مثل رنگ

روی تنت شُره می‌کنم.


عصر پاییزی ...


این عصرهای پائیزی

عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد ...!

گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی

و مـن دچـار می شـوم ... .


بوی تو ...


باران

بوی تو را می‌بارد

و یاد لب‌هات

قطره قطره سر می‌خورد

بر صورتم

ترنم صدای تو

و نت‌های هوا

...

چشمانم بسته است و

در این نم نم نیم‌شب

راه رفتنت را

از بر می‌کنم


یادت نرود ...

همه چیز را مثل موهات
به باد بسپار
دلت را به من.
یادت نرود مال منی!
این رنگ‌های نو به نو
این جنگ‌های ویرانگر
این سنگ‌های مرگ و زندگی
همه
حواس آدم را پرت می‌کنند


دیوانه ...


چه ساده می شود دیوانه شد
میان وهم موهای پریشان
و عطر پیراهنت.....!

(پنجشنبه 26/8/90)


اثر انگشت ...


چــــه رنج آورست..!!!.

مي ســـــابم با سوهـــــاني...

تـــــماميِ خطــــوطِ اندامــــم را

تا شـــايد پاک کنم..

اثــــرِ لــــمسِ سر انگـــــشتانت را

از اعــماقِ تار و پـــــودم . . .


آغوش تو ...


جـــایــی بـایـــد باشــــد

غـیـر از ایـــن کــنــج تـــنـهــایـــی !

تــا آدمــ گـاهـی آنـجـا جـــان بــدهــــد !

... مــثــلا" آغـــوش تــــو !

جــان مــیــدهد برای جـــــ ــــان دادن


پیر ...


عکســـــت را نگــــاه میکنــــم

آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود

امــــــا ،

پیـــــــرم میکنــــد

پیر ...


باخت ...


اغلب زندگيم را می بازم

ساده ...

ارزان ...

بدون حريف ...


بهانه ...


لعنتي.....

بهانه ام باش

براي چشم گشودن

به يك واژه ي رويايي

براي فردا

مدتها ست

در ديروز

جا مانــــــده ام ....


جای تو ...


همـــه می خواهند جای تــو را بگیرند ،

بی آنکه بدانند تو هم دیگر جایی نداری


؟؟؟


عدالت بود يا خيانت لعنتی ...........؟
نوشتی : دوستت دارم و .........
 واسه هر دومون فرستادی .............!


رویای من ...


دستهایش را محکم بگیر..
بغلش کن..
وببوسش
روی پایش بشین..
و دستهایت را دوره گردنش حلقه بزن
... نمی دانی...
تمام بودن هایت با او
رویای من است....


وفادار ...


من مثل همیشه بالشم را بغل گرفته ام

خیلی گرم نیست مثل تنت
اما با گرمای تنم گرمش می کنم

دستی نداره که بندازه دوره کمرم
 اما من محکم بغلش کردم

زبون نداره با هم حرف بزنه
اما بهتر .هر چی دوست دارم از طرف تو بخودم می گم

چشم نداره نگاهم کنه
 ولی من چشمان ترا تصور می کنم

هم آغوش امروز من

جان ندارد
عقل ندارد
لطافت
محبت
عشق
................
هیچی ندارد

اما تا دلت بخواهد وفادار است

وفادار وفادار

تو به کثافت کاری هایت ادامه بده

خیالی نیست


خسیس ...


تنها
در زیر ِ چتر ِ نگاه توست
که بغض ِ دلم نمی گیرد ..
بیا غصه هایمان را تقسیم کنیم

دو تا من , هیچی تو ...

من هنوز خسیسم ...!


لج ...


تمام عاشقانه هایم را ،
روی همین دیوارِ مجـــازی می نویسم!
از لج ِ تو ...
از لج ِ خودم ...

که حاضر نبودیم یکبار ،
در واقعـــــــیت به هم بگوییم شان ..!


شال و کلاه ...


شال و کلاه می بافــــــــــــم
 با خیالتـــــــ ...
 تا در ســــرمای نبودنت یخ نبنــــــدم

چشم‌هایت را باز کن زیبا ...


بیا خودمان را بیش از این گول نزنیم
وقتی قرار نیست
که من در زندگی‌ات پیدا شوم
دیگر چه نیازیست به چشم گذاشتن تو؟
چشم‌هایت را باز کن زیبا
لااقل بگذار آن غریبه
با نگاه تو پیدا شود
نگران دل من نباش
من
به این گم و گور شدن‌های اجباری
عادت دارم


نقره داغ ...

مرد باشی‌
تنها باشی‌
دلتنگ باشی‌
آواره ی کوچه و خیابان باشی‌
وقتی‌ به اولین زنی‌ که شبیهِ اوست میرسی‌
نزدیک می‌‌شوی
سیگارت را روشن میکنی‌
بعد پشت دستت را خو و و و و و ب داغ میکنی‌
دا ا ا ا ا ا غ
....
این داستان هیچ دنباله‌ای ندارد


کو ؟


بعد از اینکه رفتی هیچ اتفاقی نیافتاد
تنها پرنده ای آمد و بر بام خانه ام نشست و هی گفت:
کو..کو..کو..کو..کو

...

سه نقطه های لعنتی

 

 تا کِی باید تو را من حدس بزنم؟

تا کِی باید سه نقطه هایت را  پُر کنم؟

 

بدان و آگاه باش٬

جزء من

هیچ پرنده ای حاضر نیست شعرهای تو را بخواند!

همه که « سه نقطه » نمی فهمند.

 

هیچ فکر کرده ای

اگر طوفانی در شعرهایت بیاید

و سه نقطه هایت را پخش و پلا کند

چه بر سر متن خواهد آمد؟

در آنصورت با این همه « خبر » که « خیر » کرده ای

با « گربه » هایی که « گریه » کرده ای

و با « دست » هایی که « دشت » کرده ای چه می کنی؟

تکلیف « سر » هایی که « شر » شده اند

یا « بوسیده » هایی که « پوسیده » شده اند چه می شود؟

سه نقطه ...


بجای اسم تو سه نقطه میگذارم...

جای احساسم به تو سه نقطه میگذارم...

بجای تمام دلتنگی هایم سه نقطه میگذارم…

نگاه میکنم و میبینم زندگی ام پر شده از نقطه ها…

پر شده از تو


خفقان ...


ایــــــــن روزهــــا . . .
مــــــــن خـــــــــدای سکوتـــــــــــ شده ام
خفقــــــــان گـــــرفته ام تـا . . .
آرامــــــــش اهالـــــــــی ِ دنــیا
خــــــــــط خطــــــــی نشـــود . . .


باید ...


شبیه کسی شده ام
که پشت دود سیگارش
با خود می گوید :
باید ترک کنم !
سیگار را ،
... خانه را ،
زندگی را ،
و باز پُــکــی دیگر


سیگار ...


چقـدر شبیــه بـه سیگـارت میشـوم
وقتـی کــه تـمام مـیشوم ..،
 وتـو مـیروی سـراغ دیـگری...!!!

هنوز ...


و من هنوز عاشقم آنقدر که مي توانم هر شب -

بدون آنکه خوابم بگيرد
از اول تا آخر بي وفايي هايت را بشمارم

و دست آخرهمه را فراموش کنم...
...
آنقدر که مي توانم اسمت را
روي تمام آبهاي دنيا بنويسم

و باز هم جا کم بيا ورم...

آنقدر که مي توانم
شب ها طوري به يادت گريه کنم

که خدا جايم را با آسمان عوض کند!

و من هنوز عاشقم آنقدر که ميتوانم چشم هايم را ...

ببندم و خیال کنم هنوز دوستم داری

مادر ...


مادر
تو تنها بتی هستی که
شکسته هایت هم
بر من خدایی می کنند !!!


مرد تو ...


مرا به سینه ات بفشار

کودکی‌ام گٔل کرده است!!

بگذار خوب

شیره ی تنهایی‌ ات را بمکم!!

پیراهن مردانه‌ام را بر تن کن

می خواهم اینبار

وقتی‌ یقه‌ام از عاشقی ات پاره می شود

با چشم ببینم!!

"مرد تو"

آدم ...


قرنهاست
جستجوگر آدم هستم
تا لذت خوردن یک سیب سرخ را با او تجربه کنم
قرنهاست ...!
مشکل از من نیست
... نه من....
نه سیب سرخ
نه شیطان
تو نایاب شدی آدم ...!
......

آرامش ...


بانو ...

مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ...

امنیت تو نیست ...

آرامش من است ...


موهایت ...


موهای تو امشب
همان رشته‌ایست که
سر.........
........دراز دارد

بوی یار ...


زیاده خواه نیستم

جاده‌ ی شمال

یک کلبه ی جنگلی‌

یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی

کمی‌ هیزم

کمی‌ آتش

مه‌ِ جنگلی‌

کمی‌ تاریکی‌ِ محض

کمی‌ مستی

کمی‌ مهتاب

برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار

و بوی یار

و بوی یار

و بوی یار

دیوانه از قفس پرید ..


تازگی ها( از بعدِ رفتنت )
با قرصِ می‌خوابم
بیزارم از خواب‌های الکی‌ ... بیزار ... بیزار
یکی‌ گفت ( با پوزخند) به بیداری‌هایت می‌‌آید
تازگی‌ها ( درست سه روز بعدِ رفتنت )
ودکا را با شیشه می‌‌خورم
استکان دیگر جواب نمی‌‌دهد
لا مصب (جنس اصل باشد) تمام درد‌ها را میگذاری زمین
تا خو و و و دِ فضا می‌روی
تازگی‌ها ( از دیروز)
فیلم زیاد می‌‌بینم
از همه بهتر مستر بین بود
محلِ سگ هم به دخترک با آن دماغِ تیزش نمی‌‌گذاشت
تازگی‌ها با خودم حرف میزنم ( از تو)
دچارِ جنون شده ام
جنون ... جنون ... دیوانگی
شده‌ام درست مثلِ مردی که دیوانه بود و از قفس پرید


صدایم کن ...


صدایم کن

دلم برایِ هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنها یمان

برایِ نوازش

برایِ صدا کردن‌هایِ تو

برایِ حرف‌هایِ خوب

تنگ شده

صدایم کن!

من دلم برایِ دوست داشتن‌هایِ بی‌ انتها

برایِ شب‌های تا صبح ... بدونِ خواب

برایِ خودم

برای خودت

پنجره‌ها و مهتاب

تنگ شده

صدایم کن !!

زن ...


زنان خدایانی زیبا و زیرکند

در بهشت هر زنی‌ جهنمی هست که روحت را به آتش میکشد

با اینحال اگر قرار است عمرت دو روز باشد

بگذار در دستان هوس آلود زنی‌ باشد

که زندگی‌ را همانطور که هست عرضه می‌کند

عشق و ناکامی باهم

این یعنی‌ تمامی‌ زندگی

‌تما ا ا ا ا م زندگی‌

کاش می دانستی ...


کاش می‌‌دانستی
زنی‌ که بغض داشت
شانه‌هایِ تو را کم داشت
کاش می‌‌دانستی
زنی‌ که نیازِ نوازش داشت
دست‌های تو را کم داشت
کاش می‌‌دانستی
زنی‌ که هزار قصه برای گفتن داشت
یک شبِ دیگر کنارِ تو را کم داشت
کاش می‌‌دانستی
زنی‌ که دلِ رفتن نداشت
آغوش تو را کم داشت
کاش می‌دانستی
آن زن
من بودم