شباهت ...
چقدر شبیه مردی هستم که
دارد چشم های یک مجسمه را پاک می کند
تا وقتی تو از حوالی میدان در تاب موهایت می پیچی
هیز نگاهت نکند
چقدر شبیه سایه ای هستم که
جای خیابان پشت چشم های تو را می خواهد
چقدر شبیه ِ حروف ِ صدا دارم ...
که لبهایت را ادا می کنند .......
چقدر به رویت نمی آوری ....
این همه قافیه را، که در خنده های تو سرکوب شده
شعر را به حال خود وا می گذارم
که پای زمین را وسط بکشم
که دامنت را ادامه دهم ...
که بکِشم / پایت را ... وسط لبهایم .........
اسمت را در خودم ببرم ... تا خوابت کلاغ پر نشود
.
.
چقدر / به آغاز ِ تو ؟؟
چقدر به پایان شعر ؟؟
چقدر به آغوشت .... وسوسه بدهکارم ؟؟؟؟
چقدر .................؟؟؟؟
.
.
چقدر شبیه مردی هستم که پایان شعر
از مجسمه های شهر سراغت را می گیرد ؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 14:18 توسط پاییزان
|
تنها تویی 