فراموش خانه ...
بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند
گل نمی روید چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش ازآن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه هایم تاب زلفت را ندارد!پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
کاروان غنچه های سرخ روزی میرسند
قیمت لب های سرخت روزگاری بشکند

تنها تویی 