فراموش خانه ...

بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند

گل نمی روید چه غم گر شاخساری بشکند

 

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست

پیش ازآن ساعت که از بار غباری بشکند

 

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

 

شانه هایم تاب زلفت را ندارد!پس مخواه

تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

 

کاروان غنچه های سرخ روزی میرسند

قیمت لب های سرخت روزگاری بشکند

دلم ...


دلم یک ورق پاره نازک است

دلم را مچاله نکن

 نگو این که یک کاغذ باطله است

 به سطل زباله حواله نکن

دلم دفتری کاهی است

ورق های آن را نکن زود زود!

بیا بعضی از صفحه ها را بخوان

از اول ببین

حرف حرف تو بوده است

اگر باز از دست من دلخوری

بیا این "ببخشید" هم مال تو

نرو صبر کن

یکمی صبر کن

بیا اصلا این دل

"دلم" مال تو.......


پنجره ...


نه باران و بهار

نه سپیدی بی انتهای زمستان.

شاید

       ترمز شدید اتومبیلی

                        ما را کنار پنجره بیاورد!



هوا ...

هوا

       که پیرهن پوشیده

هوا

       که میز صبحانه را می چیند

هوا

     که گوش می دهد به شعرهام

 

هوا

     که لب بر لبم می گذارد

هوا

     که داغم می کند

هوا

     که هوایی ام کرده

هوا

     که حواسش نبود،این شعر است

                                                 و از پنجره بیرون رفت