شالیزار ...

دیر هم که رسیدی

روسری ات را باز کن تا

حس شالیکاری را بگیرم که

کمر به برداشت موهایت بسته است..


دیر هم که رسیدی..

روسری ات را باز کن...

باور کن تمام خواب ها ارزش پریدن دارند..، وقتی

بوی شالیزار

اتاق را در عشق احاطه کرده است..

نقاشی کن مرا از نو ...

مثل نقاشی غمگینِ روی دیوارم

نقاشی کن مرا از نو

مرا خلق کن از نو

یا اگر خسته ای از من

مرا در شومینه بسوزان

چند ثانیه با من گرم شو


دوستت خواهم داشت ...

آن چشم های کهربایی، کم سو خواهند شد

آن آبشار خرمایی رنگ، روزی سفید می شود

آن یک جفت دندان خرگوشی

خواهند افتاد

جایش را دندان مصنوعی می گیرد

من برای اینها ، عاشقت نشدم

طرز نگاهت مرا دزدید

طرز نگاهت به شمعدانی ها

به باران

به آدم برفی

به سوت دردناک قطار

آن نگاهت را دوست دارم

و هر روز خدا با چشمان تو به من لبخند می زند


آیدا ...

مدعی بی چون و چرای تنهایی که باشی

اشک هایت، همیشه

دامن دختری را می خواهد که

وسوسه آغوشش..، خواب را

از سر بغض های اندرونی ات، بپراند..

...

می دانی

هر شاعری حق دارد

برای خودش، یک آیـــدا تعریف کند

تا تمام عاشقانه هایش را

در آسیاب آغوشش، سپید کند...