تو ...


همیشه دخترک وقت بوسیده شدن،
چشمانش را میبست تا شاید بتواند او را تصور کند.
هرگز نتوانست

دلبستگی ...


گره کوریست 
دلبستگی ما
با دندان هم باز نمی شود


نام مادرم طلاست ...

رویاهای مادران كوچه از سمت طلا طلوع می كند
رویاهای مادرم اما در آینه پنهان است.
انگشترش سكوت
گوشواره اش طعنه و دستبندش هاله ی رنج.
با این همه بی هیچ قیمتی
نام مادرم طلاست


پرسپکتیو ...


تو ممکن است از من دور شده باشی

اما کوچک... هرگز!

بگذار بگویند چیزی از پرسپکتیو نمی‌داند


پدر ...


دست هاي خالي ات را ديده ام
پر از شرمندگي ،
پر از پينه هاي خشن ؛
و غيرت فرو شكسته ات راكه روي خانه رفتنت نيست .
 نگران نباش !
قرن هاست ،
مي خواهند تقسيم كنندعدالت را


خیانت ...


لبانت مزه گس خیانت می داد .

دل سنگ ...


جاری می شوم

همچون آبشار حوالی دیروز

کاش

تخته سنگ بودی

             نه دل سنگ


زخم ...


گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم
گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت

عشق ، به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل می آفریند

بیداریِ دل درد دارد !

من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود...!


گرگم به هوا ...


دختر گفت :بشمار
پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن:
یک
دو
سه
چهار
دخترک رفت پنهان شود.
آن طرفتر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند، برّه شد و با گرگ رفت.
پسرک قصه هنوز می شمارد


مادر ...


قند خون مادر بالاست.
دلش اما همیشه ((شور)) می‌زند برای ما؛
بیشتر شور ((برادرم)) و کنکورش را.
اشک‌های مادر، مروارید شده است در صدف چشمانش؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
...


حریص ...


دستهایت را می خواهم برای پاک کردن اشکهایم ...
همانگونه که حریصند ٬
در لمس اندام خسته ام ...


تو زرد ...

سرخ
زرد
سبز
وسوسه شده ام
کدام سیب را بردارم
میوه فروش پوزخندی زد
تردید نکن
تمام سیب ها تو زردند


فاحشه ...


فاحشه!
تو را به همین نام صدا می کنم!
چرا که معتقدم نام تو از اسماءالحسنی ست!
چون در روزگاری که همه روح انسانی خود را به حراج گذاشته اند،
تو به فروش جسمت بسنده کرده ای!
فاحشه!
نمی دانم می دانی!؟
(که امیدوارم ندانیکه دانستن درد دارد)آنان که در شهر نان قسمت می کنند، تورا لنگ نان گذاشته اند،
تا هر زمان که لنگ هم آغوشی ماندند،
رامشان باشی......
فاحشه!
تو را به همین نام صدا می کنم!
و بر پایت بوسه میزنم،جایی که هیچ مردی بر آن بوسه نخواهد زد!
بفروش که در عصر فروش ایمان،تن فروشی عبادت است.
بفروش