تلخ ...
ندیده ای؟!
همان انگشت که ماه را نشان می داد
ماشه را کشید

دلم غمگین، دلم خونی می دونم
تو هم درگیرو داغونی می دونم
یکی احساستو بدجوری گشته
که اینجوری پریشونی می دونم
می دو نم ...
تنهایی هایت را به جان خریدم...
دیگر نایی برای با تو بودنم،نمانده
آخر هنوز به همين سادگی ها،پشت ديوار ها و سياهی های شب را نمی توان ديد
حل کرده ام تورا
میان آب دلتنگی
یا حل میشوی و تمام میشود این درد
یا سر میکشم و جاری میشوی در رگم
یادت هست
جــناق میشکستیم میگفتیم:یادم تــــو را فرامــــوش
ولی امـــــــروز،
تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته
باز هم تو را فراموش نکردم
گندم بودن را دوست دارم
در همهمه باد ؛ پرکنده شدن را
برای روزی که شاید
زیر دندانهای تو له شوم
چرا درویم نمی کنی ؟
مرا کلاغ های سیاه تمام کردند . .
دلم
از آن بوسه های پر استرس خیابانی می خواهد
این روزها
این استرس را با چه کسی تجربه می کنی؟؟
ﺗَﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ!
ﺗﺎﻫﺮﺳﻪﺭﺍﺣﺖﺷﻮﯾﻢ
ﻣﻦ،
ﺗﻮ
ﻭ
ﺭﻗﯿﺒﻢ !!!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ ﺗﻮ،
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ ﻣﻦ
ﻭ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻗﯿﺪﺧﯿﺎﻧﺖ . . . !!!
باغبان خوبي نبودم برايت
زود هرز رفتي
خیلی زود ..
نمیبینی؟
شکستهام...
فرو میریزم
بـه فکر نــوازش دست های منی!
بی آنکــه بدانی ؛
دلـــم است کــه تنهــا مانــده
دست هایــم ، دو تاینــد
خبــری از دل ِ تنــگ ِ تو نمـــی شود
برمــــــی گردم;
...چون دلتـــــنگت می
شــوم...طعم تلخ لبانت
زیر رژهای رنگی
پنهان نشدنیست
او هم خواهد فهمید
يه كسايي ...
يه جاهايي يه جورايي عوض ميشن
يه جورايي ...
يه جاهايي يه كسايي هم عوضي
عهد نخواهم شکست
که هرگز نخواهند لغزید دستانم روی تنی ،
جز تو
اِنقدر اين روزها ، نميدانم چرا
غم هايم ...
زود آبستن مي شوند
من ...
با بي حوايي سر ميكنم
... كه هواي تو ، مرا بس است
با آن " ميم " مالكيت ،
بنام خودش ميكرد
دلم ، براي ...
آن گوشه هاي دنج ، سکوتِ مطلق
و نفس نفس زدنهايمانتنگ است
ماه بانو
هواي شمال ِ شرقی ِ تنم
ابري و ...
سرد است
تو
جنوبي ام كن
سهم من از تو
همین چند قطره بغضی هست که هنوز
پشت پلکهایم جمع نشدهبا سر آستین ، پاک میکنم
دوستت دارم هايت را ...
اِحتكار ميكنم
براي روزهايي كه ميدانم تو هم نخواهي ماند
بگو
باز هم بگو
این ها ، کفافِ نبودنت را نمیدهند
کفشهایشان را نگاه میکنم آخر مرا - زود - خر میکند چشم این آدمک ها
وقتی روی دستان تو می نشیند
یا وقتی که...
می چکد از گوشه لبانت!!!
دنبال بهانه ای برای گریه می گردم ...
اخم های تو کجاست !!؟
من ديگر
تفنگ را شسته و آويخته ام
چشم هايت
شکارم کرده اند
-آن دو گوزن سبز
آن ها زودتر از تمام شکارچيان شليک مي کنند
بعد ازاين
پاي تمام آتش ها
قصه تو را خواهم گفت.

با من بمان
آنها که رفتن شان را طاقت آوردم
تو نبودند
عجب طعم گسی دارد دروغ هایت...
وقتی به خورد گوش هایم می رود
تمام ذهنم را جمع می کند!
جز تــــو
- آغوش تــــو-
هیچ خورشــــیدی
از پسِ این زمســتان بر نمی آیــــد
هر روز نبودنت را
بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لا مروت
دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو...
که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها
آنهم روی من..
سهم من از تو
دلتنگیِ بی پایانیست
که روزها دیوانه ام میکند
شب ها شاعر
راه كه مي روم
مدام بر مي گردم پشت سرم را نگاه مي كنم
ديوانه نيستم
خنجر از پشت خورده ام

از یاد برده ام...!
خـــط ِ فـقـر
جـایـی میـان ِ بـود و نبـود ِ تـوسـت ...
جـایـی میـان ِ دار و نـــدار ِ مـن

این روزها دیگر به خوابم هم نمی آیی....!
درکت میکنم !
همخوابی با دیگران تمام وقتت را گرفته ..
چیزی شبیه به “معجزه” است.
وقتی هر شب بی تو به خیر می گذرد
بی آنکه تو بگویی
“شب به خیر”.....
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم
تقصیر خودت بودآمدی
...رفتی ...
به هر چه کوتاه ... عادتم دادی ..
چه شـباهـت متـفـاوتی بـین ماسـت...!!!
تـو دل شـکـسـتـه ای ،
من دلــشــکـسـتـه ام ..
دﻟـم كــﻪ ﮔــﺮﻓـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـــﺪ ...
ﺑﺎ ﺻﺪاﯼ دﺳــﺘـﻔــﺮوش دوره ﮔﺮد ﻫﻢ ﮔــﺮﯾــﻪ ﻣﯽ كنم ؛
ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑــﻪ " مرور خاطرات ِ بـا تــو بودنـــم ..
برایم از بازار یک بغض خوب بخر
نه مثل این ها که دارم . . .
نه مثل این ها که هر روز
می شکنند !
لذت بخش است
حبس نفس تا سر حد مرگ
برای حفظ بوی مویت
که بر تخت جا ماند و
تو برای همیشه
رفتی ..
ساعت که زنگ میزند،
مدام به این فکر میکنم که تو ؛
از ساعت هم کمتری ...!
پیدا نمی شود ... !
نه.. نه!
گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم!
به گمانم …
یک خاطره است
اره خاطره توست
این روزها …
یا به تو می اندیشم،
یا به این می اندیشم،
که چرا !؟ به تو می اندیشم ...!!
آب نریختـــــم ...
که برگردی ...!
آب ریختـــــم ...
تـــا پاک شود ...
هر چه رد پای توست
از زنـــدگی ام .. !
به او بگویید
دیگر او های نوشته هایم را
به خود نگیرد
.........
از این به بعد او دیگر آن او نیست........
دلم درد می کند
انگار
خام بودند
خیال هایی که به خوردم داده بودی ...
اشتبــاه از من بود
پر رنـــگ نوشته بودمـت ...
به سختــی پاک می شـــوی
حالا اشک هایم شبیه تو شده اند !
گریه که می کنم ...
...
نمی آیند ...!
روحم باکره بود ...
این غمها و نگرانی ها
فرزند نامشروع خوابیدن با خیال توست ...
خدا خير بدهد اين كفش هاي بندي را!
...
كه رفتنت را
دقيقه اي به تاخير مي اندازند

خیلی دور هم که بروی
نقطه نمی شوی
سه نقطه می شوی در شعرهایم..
دسـت بـه صورتـم نـزن!
می تـرسم بیـفتـد
نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم!
و بعــد ...
سیـل ِ اشـک هـایـم
تـو را بـا خـود ببــرد!
و بـاز ...
مـن بـمانـم و تنهـــایـی ...
دیگر احتیاط لازم نیست.
شکستنی ها شکست . . .
هر جور مایلید حمل کنید

كلـمه هایی كه بـا یـاد تـو مـی آینـد
از قـوم مغـولنـد
می آینـد ،
آتـش می زنـند ،
می سـوزانـند
و می رونـد ...