تلخ ...

چقدر تلخ شده ای ،

این روزها

قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟


ندیده ای ؟


ندیده ای؟!

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

نترس حبه انگورم ...

 

پنهان شده ای

و گوشه ی پیراهنت

از پشت در پیداست

نترس حبه ی انگورم

هیچ گرگی نمی تواند

...
زخم دست های مادرت را

بر پنجه هایش

نقاشی کند
 
 

شکستم دادو رفت ...


ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت


خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت


من که گفتم این بهار افسردنیست...


من که گفتم این پرستو رفتنیست...


آه عجب کاری به دستم داد دل


هم شکست و هم شکستم داد....

غم ...


عــطر تنت روی پــیراهنـم مــانده...


امــروز بـویــیدمش...عمــیق ِ عمــیق !

و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!

و به یــاد آوردم که دیـگر ...

تـنـت سـهم دیگریست و

غمــت سـهم مـن

الهه تناقض ...


می ترسم

می ترسم از نبودنت...
و از بودنت بیشتر! نداشتنت ویرانم میكند...

و داشتنت متوقفم!
وقتی نیستی كسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی" تو را" می خواهم.
رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام
خداحافظی ات به جنونم می كشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!
بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...
در خیال من بمان از كنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت.......

تنهایم نگذار ...


مترسکی شده ام این روزها
از من فرار میکنی ...
                           مثل کلاغ
ولی هر قدر میخواهی نوکم بزن
ولی فقط
تنهایم نگذار...

مثل تو ...


اینجا شب نیست،
حتی تاریک هم نیست.
از وقتی که تو رفته ای
هیچ خورشید و ستاره ای
جرات درخشیدن را ندارد!
شاید هم با کس دیگری خوابیده اند،
مثل تو

تنهایی ...


ای مــتــرســکـــــ !

آنقدر دست‌هایت را باز نکن ،

کسی‌ تو را در آغوش نمی‌‌گیرد ،

ایــســتــادگــی همیشه تــنــهــایــی‌ میاورد ...


نه مثل هیچکس ...


من از او دورم ، خيلي دور،نه قاصدك اين مسافت را تاب مي آورد و نه باد.... 

به او بگو دلم برايش تنگ شده،
نه مثل هميشه
 و
 نه مثل هيچكس،
 تا به حال...

صبوری ...


صبوری کن دلم، بازم صبوری


تحمل کن منو، بازم یه جوری


بزار مهمون گرمای تو باشم


تو می‌دونی چه سرد و سخته دوری …

دلم غمگین، دلم خونی می دونم

تو هم درگیرو داغونی می دونم

یکی احساستو بدجوری گشته

که اینجوری پریشونی می دونم

می دو نم ...


صبوری کن دلم، بازم صبوری


با تو بودن ...


از با تو بودن فقط يك چيز ياد گرفتم...

به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریزو به اعتبار هر اشکی شانه نباش...

            
                كه آخرش نه شانه ام را به ياد م‍ی آوری

                             و نه اشك هايم را

فاحشه ...


همه صدایش میزدند، فاحشــــه...



ولی کسی نپرسید بکارتِ خود را به چه فروختی ؟




به عشـقی ! به نانــی ! به اعتمــادی !

دوست دارم ها ...


چه غریب اند...

"دوستــت دارم" هایی که
نوشته ميشوند ولی خوانده نــه!

دیگر نایی نمانده ...


تنهایی هایت را به جان خریدم...


دیگر نایی برای با تو بودنم،نمانده


گریه ...


مرد ها هم گريه ميكنند!

حيف كه گريه هاشان ديده نمی شود...

آخر هنوز به همين سادگی ها،پشت ديوار ها و سياهی های شب را نمی توان ديد


نبودنت ...


نبودنت،بد جور دلم را زده...!
بدجور ...

دلتنگی ...


حل کرده ام تورا

میان آب دلتنگی

یا حل میشوی و تمام میشود این درد

یا سر میکشم و جاری میشوی در رگم


یادت هست؟


یادت هست

جــناق میشکستیم میگفتیم:یادم تــــو را فرامــــوش

ولی امـــــــروز،

تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته

باز هم تو را فراموش نکردم



چرا درویم نمی کنی؟


گندم بودن را دوست دارم

در همهمه باد ؛ پرکنده شدن را

برای روزی که شاید

زیر دندانهای تو له شوم

چرا درویم نمی کنی ؟

مرا کلاغ های سیاه تمام کردند . .


تیر چند پر ...


نشسته‌ای توویِ سینه‌اَ‌م

مثلِ تیرِ چندپَر!

نه می‌شود دَرَت آورد

نه گذاشت که بمانی

تنها

هيچ كس عاشق تن هاي تنهاي ما نيست
بيا با هم
بازهم
باغم
تنهاي تنها بمانيم ...

استرس ...


دلم

از آن بوسه های پر استرس خیابانی می خواهد

این روزها

این استرس را با چه کسی تجربه می کنی؟؟

خیانت ...


ﺗَﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ!

ﺗﺎﻫﺮﺳﻪﺭﺍﺣﺖﺷﻮﯾﻢ

ﻣﻦ،

ﺗﻮ

ﺭﻗﯿﺒﻢ !!!

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ ﺗﻮ،

ﺍﻭ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ ﻣﻦ

ﻭ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻗﯿﺪﺧﯿﺎﻧﺖ . . . !!!


هرز ...


باغبان خوبي نبودم برايت

زود
هرز رفتي

خیلی
زود ..

فرو می ریزم ...

به من دست نزن!

نمی‌بینی؟

شکسته‌ام...

فرو میریزم


دلم تنهاست ...


بـه فکر نــوازش دست های منی!

بی آنکــه بدانی ؛

دلـــم است کــه تنهــا مانــده

دست هایــم ، دو تاینــد


حماقت ...

حمــاقت یعنـــــی من !

که اینقــــــدر می روم تا تو دلتـــــنگ شوی;

خبــری از دل ِ تنــگ ِ تو نمـــی شود

برمــــــی گردم;

...چون دلتـــــنگت می

شــوم...

آدم و حوا

آدم به جرم خوردن گندم

با حوا

شد رانده از بهشت

اما چه غم؟

حوا خودش بهشت است

تیغ..

دَر و دیـوآر اتـآقـَمـ بـوی ِ خون میدهَـد

مَـن امـشَب تَـمآمـ وابَستگے امـ

ب ِ تـو را ب ِ تـیغ ْ کشیـده امـ . . . !

تلخ ...


طعم تلخ لبانت

زیر رژهای رنگی

پنهان نشدنیست

او هم خواهد فهمید


عوضی ...


يه كسايي ...

يه جاهايي يه جورايي عوض ميشن

يه جورايي ...

يه جاهايي يه كسايي هم عوضي


عهد ...


عهد نخواهم شکست

که هرگز نخواهند لغزید دستانم روی تنی ،

جز تو

آبستن ...


اِنقدر اين روزها ، نميدانم چرا

غم هايم ...

زود آبستن مي شوند


هوای تو ...


من ...

با بي حوايي سر ميكنم

... كه هواي تو ، مرا بس است


میم ...

لذتي داشت ، وقتي مرا ...

با آن " ميم " مالكيت ،

بنام خودش ميكرد


تنگ ...

دلم ، براي ...

آن گوشه هاي دنج ، سکوتِ مطلق

و نفس نفس زدنهايمان

تنگ است


جنوبی ...


ماه بانو

هواي شمال ِ شرقی ِ تنم

ابري و ...

سرد است

تو

جنوبي ام كن


سهم من ...

سهم من از تو

همین چند قطره بغضی هست که هنوز

پشت پلکهایم جمع نشده

با سر آستین ، پاک میکنم


وقتی ...

وقتي برايم شعر مي خواني،

هوايم بهاري مي شود

باد مي آيد و باران



تگرگ مي زند بر دستانم،


و با لبخندت،


رنگين كماني زِپسِ باران ،


جان مي گيرد


آبي مي شود نگاهم

تمامِ آسمان مي شود ، چشم هايمن

بي دريغ مي شود مهرباني

رنگین کمان...

بر لحــظه هـــای مــن که می باریــــــــ


مـــن و آسمــــــانــــــ


ســاعــــــت هــــا


بـا رنــــــگــیــنکــمــان خیــــــــال تو


عشقبـازی می کنیمـــــــــــ

باز هم بگو ...


دوستت دارم هايت را ...

اِحتكار ميكنم

براي روزهايي كه ميدانم تو هم نخواهي ماند

بگو

باز هم بگو

این ها ، کفافِ نبودنت را نمیدهند


و من نیز


روزی می روم و باورهای خیسم را با خود می برم


باورهای نم کشیده در حصار تنهایی ام را


پشیمان نیستم از دنیایم


از دنیای تنهایی


حس خوب نشستن روی تختی در اتاقی خاموش


هم صحبت با تاریکی


و من


می روم که تنهایی هایم را با خود ببرم


که دیگر تنها نباشی..

سر به زیر ...


کفشهایشان را نگاه میکنم

آخر

مرا - زود - خر میکند

چشم این آدمک ها


باران..

حسودیم می شود به باران

وقتی روی دستان تو می نشیند

یا وقتی که...

می چکد از گوشه لبانت!!!

بهانه ...


دنبال بهانه ای برای گریه می گردم ...

اخم های تو کجاست !!؟


چشم هایت ...


من ديگر

تفنگ را شسته و آويخته ام

چشم هايت

شکارم کرده اند

-آن دو گوزن سبز

آن ها زودتر از تمام شکارچيان شليک مي کنند


بعد ازاين

پاي تمام آتش ها

قصه تو را خواهم گفت.

...


با من بمان

آن‌ها که رفتن شان را طاقت آوردم

تو نبودند


دروغ ...


عجب طعم گسی دارد دروغ هایت...

وقتی به خورد گوش هایم می رود

تمام ذهنم را جمع می کند! 



زمستان ...


جز تــــو

- آغوش تــــو-

هیچ خورشــــیدی

از پسِ این زمســتان بر نمی آیــــد


خط ...


هر روز نبودنت را

بر دیوار خط کشیدم

ببین این دیوار لا مروت

دیگر جایی برای خط زدن ندارد

خوش به حال تو...

که خودت را راحت کردی

یک خط کشیدی تنها


آنهم روی من..


سهم ...


سهم من از تو

دلتنگیِ بی پایانیست

که روزها
دیوانه ام می‌کند

شب ها
شاعر


خنجر از پشت ...


راه كه مي روم

مدام بر مي گردم پشت سرم را نگاه مي كنم

ديوانه نيستم

خنجر از پشت خورده ام


هویت ...

بگذار دیوانه صدایم کنند !

بگذار بگویند
مجنون !

فرقی نمی کند !

من تمام
هویت خود را

زمانی که دیگر اسمم را صدا نزدی

از یاد برده ام...!


کوچ...

کوچ کرده ام به خاطرات ...
اگر به دیدنم آمدی
من بیشتر اوقات حوالی آخرین بوسه هستم...

مسافر

نه چتر با خود داشتي

نه روزنامه

نه چمدان..

عاشقت شدم!

از کجا بايد مي‌فهميدم مسافري..؟

چینی بند زن!!!!

سالها پیش که کودک بودم
سر هرکوچه کسی بود که چینی ها را
بند می زد با عشق
ومن آنروز به خود میگفتم
آخر این هم شد کار
ولی امروز که دیگرخبری از او نیست
نقش یک دل که به روی چینیست
ترکی دارد و من
در به در
کوه به کوه
در پی بند زنی میگردم...

یا رب!!!

وای از اين تنهايی

چه کنم با غم دوری ِ نگارم يارب

چه کنم جر به صبوری ز فراقش يارب

چشم تو...

همه قصه شبهای من از

چشم زيبای تو سرچشمه گرفت

غصه تک تک لحظات من از

دوری چشم تو آغاز گرفت

دار و ندار من ...


خـــط ِ فـقـر

جـایـی میـان ِ بـود و نبـود ِ تـوسـت ...

جـایـی میـان ِ دار و نـــدار ِ مـن

بغض ...


بغض هایم را برای خودم نگه میدارم ...

گاهی سبک نشوی سنگین تری

درکت می کنم ...


این روزها دیگر به خوابم هم نمی آیی....!

درکت میکنم !

همخوابی با دیگران تمام وقتت را گرفته ..



از چشم تو افتادم...

سيب ها از چشم درخت اُفتاده اند.....
درخت از چشم باغ مي اُفتد...
باغ از چشم باغبان...
وَ باغبان از چشم دنيا...
پس جاي نگراني نيست،اين يک امر عاديست،
اگر من هم از چشم تو افتاده ام...!

شب بخیر ...


چیزی شبیه به “معجزه” است.

وقتی هر شب بی تو به خیر می گذرد


بی آنکه تو بگویی


“شب به خیر”.....


عادت ...


دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم

تقصیر خودت بود

آمدی

...رفتی ...

به هر چه کوتاه ... عادتم دادی ..


دلشکسته ...


چه شـباهـت متـفـاوتی بـین ماسـت...!!!

تـو دل شـکـسـتـه ای ،

من دلــشــکـسـتـه ام ..


گریه ...


دﻟـم كــﻪ ﮔــﺮﻓـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـــﺪ ...

ﺑﺎ ﺻﺪاﯼ دﺳــﺘـﻔــﺮوش دوره ﮔﺮد ﻫﻢ ﮔــﺮﯾــﻪ ﻣﯽ كنم ؛

ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑــﻪ " مرور خاطرات ِ بـا تــو بودنـــم ..


بغض ...


برایم از بازار یک بغض خوب بخر
نه مثل این ها که دارم . . .

نه مثل این ها که هر روز
می شکنند !


بوی مویت ...


لذت بخش است
حبس
نفس تا سر حد مرگ
برای حفظ بوی
مویت
که بر
تخت جا ماند و
تو برای همیشه
رفتی ..


ساعت ...


ساعت که زنگ می‌زند،

 مدام به این فکر می‌کنم که تو ؛

 از ساعت هم کمتری ...!


نگاه

نمیدانی

چطور گیج می شوم

وقتی هرچه می گردم

معنی نگاهت

در هیچ فرهنگ لغتی

پیدا نمی شود ... !

دستم را داغ می گذارم
که نبینمت دیگر
تــــــــو اما
هرشب
داغم را تازه می کنی...!

خاطره تو

نه.. نه!

گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم!

به گمانم …

یک خاطره است


اره خاطره توست

کاش...

کاش میفهمیدی ســـکوت همیشه علامت رضــــایت نیست ...
گاهی سکوت یعنی "امــــا"...
یعنی "اگــــــر"...
یعنی هزار و یک دلیل...
که " دل "میترســــد بلند بگوید..

این روزها ...


این روزها …

یا به تو می اندیشم،

یا به این می اندیشم،

که چرا !؟ به تو می اندیشم ...!!


پاکی ...


آب نریختـــــم ...

که برگردی ...!

آب ریختـــــم ...

تـــا پاک شود ...

هر چه رد پای توست

از زنـــدگی ام .. !


او ...


به او بگویید

دیگر او های نوشته هایم را

به خود نگیرد

.........

از این به بعد او دیگر آن او نیست........



خیال خام ...


دلم درد می کند

انگار

خام بودند

خیال هایی که به خوردم داده بودی ...


اشتباه ...


اشتبــاه از من بود

پر رنـــگ نوشته بودمـت ...

به سختــی پاک می شـــوی



اشک ...


حالا اشک هایم شبیه تو شده اند !


گریه که می کنم ...

...
نمی آیند ...!


باکره ...


روحم باکره بود ...

این غمها و نگرانی ها

فرزند نامشروع خوابیدن با خیال توست ...



کفش بندی ...


خدا خير بدهد اين كفش هاي بندي را!
...

كه رفتنت را

دقيقه اي به تاخير مي اندازند 


...


خیلی دور هم که بروی

نقطه نمی شوی

سه نقطه می شوی در شعرهایم..


تنهایی ...


دسـت بـه صورتـم نـزن!

می تـرسم بیـفتـد

نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم!

و بعــد ...

سیـل ِ اشـک هـایـم

تـو را بـا خـود ببــرد!

و بـاز ...

مـن بـمانـم و تنهـــایـی ...



بی خوابی ...


هـرچـنـد نـمـی دانــم

خواب هـایـت را بـا کــه شـریـک می شـــــوی


امـا هـنـــــوز

شـریـک تمـام بـی خـوابـی هـای مــــــن تـویـی


مداد ...


خط می کشـــــم

روی اسمت

با مدادی

که نوک ندارد هیچ وقت...!!!

شکست ...


دیگر احتیاط لازم نیست.

شکستنی ها شکست . . .

هر جور مایلید حمل کنید


خاطره ...


مثل سیگار است ، خاطــــــره !!!

حال می دهد ؛

اما

از درون می پوسانــــدت.....



???


ﺟــﺮﯾـﺎﻥ ﭼﯿﺴـــﺖ ﮐﻪ

ﻫﯿﭽــﮕﺎﻩ ﺟﺴـــﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺩﻋـﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﺑــﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ﭘﯿـــﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺷــﻮﺩ ؟


قوم مغول ...


كلـمه هایی كه بـا یـاد تـو مـی آینـد

از قـوم مغـولنـد

می آینـد ،

آتـش می زنـند ،

می سـوزانـند

و می رونـد ...