آغوش ...
خود را در آغوش بگیر و بخواب !
بانوی پریشان شب دغدغه !
هیچ کس پریشانی ات را
شانه نخواهد کرد
این جمع ، پر از تنهایی است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:30 توسط پاییزان
|
خود را در آغوش بگیر و بخواب !
بانوی پریشان شب دغدغه !
هیچ کس پریشانی ات را
شانه نخواهد کرد
این جمع ، پر از تنهایی است ...

مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
سکوت مي کنم در جواب اين همه سوال
در کنار اين همه بغض
در هواي اين همه اشک
سکوت مي کنم شيدايي ام را ...
خوابها می گفتند:
تا چشم های تو راهی نیسترؤیای رفته ام