عاشقانه ها ...


پنجره ها را می بندم

پرده ها را می کشم

امروز اتاقم به اندازه ی کافی ابر دارد !

تمام کاغذهای پراکنده ی روی میز

تمام یادداشت های خفته

میان کتاب های همیشه دلتنگ

همیشه فسرده ام ....

نجواهای مرا خوب از بر دارند !

من هم نباشم

عاشقانه هایم همیشه جاری ست


هنر ...


فراموش کردن تو

هنر میخواهد

و من

بی هنرترین انسانم!!



چرا ؟


صدای عقربه ها

ماه هاست که

در سرم می کوبد

من همچنان در فکر توام

چرا باطری ساعت تمام نمی شود؟



قرار آخر ...


قرار بعدی

تالار مردگان

اولین پنجشنبه ای که نیستم

نه گل

نه گلاب

و نه خیرات

تو را می خواهم که پای هیچ یک از قرارها نیامدی



قفسم را مشکن ...


قفسم را مشکن

تو مکن آزادم

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد

من به زنجیر تو عادت کردم

بارها در پی این فکر که در قلب توام

باتو احساس سعادت کردم

به خدا خوشبختم

تومحبت کن و بگذار که تا عمری هست

من بمانم چو اسیری به حریم قفست



لمس کن ...


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار

لمس کن لحظه هایم را

لمس کن این با تو نبودن ها را

تویی که می دانی من ...


می نویسم ...


مینویسم ، نه برای خواندن که برای نوشتن مینویسم.

مینویسم و میدانم این نوشتن مثل ابری بارانی ،

احساسم را روی زمین میریزد.

مینویسم تا پر شود این صحنه از کلمات ناقصم.

مینویسم تا باشم.


من را همچون تک تک آدم های دور و بر خودت... نگاه کن... همه ی دل نگرانی هایم... مثل تمامی زن هایی است... که تو می شناسی... شاید کمتر . شاید بیشتر !... دل نگرانی هایی که... گاهی مرا تا سر حد بی خود شدن می برد... و گاهی هم باز نمی گرداند... از نبودنت می ترسم... از بودنت دلهره دارم... و باز هم می مانم میان بودن و نبودن تو... ای کاش می شد لیلی ات باشم.... ای کاش...

دروغ ...


شیشه نازک احساس مرا دست نزن...چندشم می شود از

لکه انگشت دروغ...


....

خاطرم نیست که بارانی

یا که از نسل نسیم؟!

هرچه هستی گذرا نیست هوایت

بویت

فقط آهسته بگو

با دلم می مانی

بعید...

به تو که می رسد... همه فعل ها می شود بعید...

خیلی خیلی بعید...

همچو آمدنت... دیدنت... جواب دادنت...

گل یا پوچ؟؟

دستت را باز نکن  حسم را تباه نکن

بگذار فقط تصور کنم

که در دستانت

.... برایم کمی عشق پنهان است!!!!!

برو ...


طعم ِ بوسه های مرا می دهد

تمام ِ تنت

حالا می خواهی بروی

برو

(رضا كاظمی )


باور ...


شگفتی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای،

از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.


نگران ...


می خواهــــــــــــــــم در را ببندم

چتـــــرم را به یادگار ببــــر خیس میشــــوی

کـــــــــوچه سخت بــــارانیست !!!


شک ...


متــــــــاسفم

نه

براـے تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست

نه براـے خودم که دروغ تنهـــا

خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم

 

متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را

 

از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم

تا همیشه در شکـــــــــــ

دروغ بودنش بمـــانم


بی تو ...


دل من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر بود و من

از چشمانت میخواندم که به آسانی

از این شهر سفر خواهی کرد

و نخواهی فهمید بی تو این باغ

پر از پاییز است


...

"نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یاد میآورم، که چه چیزهای فراوانی را، هنوز به تو نکفته ام"

دلتنگی ...

فـرهنـگ لـغـتهــا
نـیـاز بـه ویــرایــش دارند
بـرای مـعنی دلـتـنـگی
احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت,
دلتنـگی یــعنـــی
تـــو . . .

تنفر ...

لمسِ تن تو

شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد....
داغیِ لبت ، جهنم من است
...حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد.....
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی ..

شاملو


تو و برف ...


آرزوی قشنگی ست ؛

داشتن ردّپای تو

کنار ِ ردّپای من

بر دشتِ سپیدِ پوشیده از برف ؛

هنوز اما

نه برف آمده

و نه تو ... !


دوست داشتن و نداشتن ...


دوست داشتن فرآیند پیچیده ای است

دوستت که بدارم

درد می گیرد

تمام اندام های حیاتی قلبم

از بس خون پمپاژ می کند...

دوستم که نداشته باشی

درد می گیرد تمام اندام های حیاتی جسمم

از بس کمبود انرژی و هیجان دارند!!


دامن ...


پهن که می کنی دامنت را ،

اتفاق ها هوس می کنند بیفتند ...


ویرانه ...


ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ؟! ...   

                  تا ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻢ ؟!!

ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ کسی ... که  

                  ﺗﻨﻬﺎ ... ! لباسش ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮد ... !!

زانوی غم ...


حسادت نکن! ...

اینکه بعد از تو بغل گرفته ام ...

زانوی غم است ...



ماه من ...


ماه که همیشه پشت ابر نمی ماند

گاهی هم پشت دستهای تو می ماند

وقتی گریه میکنی!!!

جام و جان ....


قرارمان فصل انگور ...

شراب كه شدم بیا،

تو جام بیاور ... منم جان ...


یگانه ...


گفتی از یگانه بودنت...گفتی از بی تا بودنت...گفتی از سختی ات...

گفتم:آرام.آرام...میدانم نازنینم..


اما یگانه بودنت را فراموش کن.که اندک فرصت نزدیکی از بین نرود...


اندکی با هم یگانه شویم...


اندکی فقط.