(پاییز و من)
حسادت ...
درد می کند جای خالی تمام تفاوت هایت
حالا خودم را به روزمرگی می چسبانم ...
و از تمبر ها سراغ لب هایت را می گیرم ...
نه از نشانی ها دل ِ خوشی دارم نه از جاری شدن
شبیه رودخانه ای در امتداد بیهودگی ...
که تمام وسعتش را
کنار می گذارد
و به کاسه ی آبی که پشت پایت سقوط می کند
حسادت دارد ..........
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:14 توسط پاییزان |
من بی تو ...
وقتی این حوالی نیستی
این سمت یا آن سمت میله ها فرقی ندارد
منِ بی تو
منِ همیشه در قفس
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:2 توسط پاییزان |
بدهکار ...
چنگ میزنم به خیالت!
مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم...
عطر دست هایت می پرد!
کدام را نگه دارم؟؟؟
خیالت را؟؟
عطر دست هایت را؟؟
آن روزهای از دست رفته را؟؟
یا...؟؟
هیچکدام!
من خواب و خیال نمیخواهم!
خودت را کم دارم...!
یادت که نرفته؟
تو یک آغوش به من بدهکاری...
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:39 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM