(پاییز و من)
دیوانه از قفس پرید ..
تازگی ها( از بعدِ رفتنت )
با قرصِ میخوابم
بیزارم از خوابهای الکی ... بیزار ... بیزار
یکی گفت ( با پوزخند) به بیداریهایت میآید
تازگیها ( درست سه روز بعدِ رفتنت )
ودکا را با شیشه میخورم
استکان دیگر جواب نمیدهد
لا مصب (جنس اصل باشد) تمام دردها را میگذاری زمین
تا خو و و و دِ فضا میروی
تازگیها ( از دیروز)
فیلم زیاد میبینم
از همه بهتر مستر بین بود
محلِ سگ هم به دخترک با آن دماغِ تیزش نمیگذاشت
تازگیها با خودم حرف میزنم ( از تو)
دچارِ جنون شده ام
جنون ... جنون ... دیوانگی
شدهام درست مثلِ مردی که دیوانه بود و از قفس پرید
+
نوشته شده در جمعه ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:39 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM