(پاییز و من)
وفادار ...
من مثل همیشه بالشم را بغل گرفته ام
خیلی گرم نیست مثل تنت
اما با گرمای تنم گرمش می کنم
دستی نداره که بندازه دوره کمرم
اما من محکم بغلش کردم
زبون نداره با هم حرف بزنه
اما بهتر .هر چی دوست دارم از طرف تو بخودم می گم
چشم نداره نگاهم کنه
ولی من چشمان ترا تصور می کنم
هم آغوش امروز من
جان ندارد
عقل ندارد
لطافت
محبت
عشق
................
هیچی ندارد
اما تا دلت بخواهد وفادار است
وفادار وفادار
تو به کثافت کاری هایت ادامه بده
خیالی نیست
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 21:15 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM