باور نکردی

باور نکردی که سکوت

همان حرف نگفته

همان نگاه مشتاق و پرپر

همان التهاب دیدار

و همان

همان هایی که هیچگاه

کلمه ایی برایش

متولد نشد ...

سکوت

همهء آنهاست ...

باور نکردی

که سالها

با طعم بوسه هایت

نوشتم

با طعم بوسه هایت

خواندم

و با طعم بوسه هایت

نفس کشیدم ...

باور نکردی

که باران

بهانه ایست، برای تو

که التهاب دریا

در چشم من

همان قرارهای توست ...

و عشق

امان از عشق

عشق، عشق و باز هم عشق

کلمه ایی که

روسیاهان زیادی را

سپید کرد ...

و همان عشق

ردپایی نگذاشت در تو

اما مرا

خاک ریز کرد

خاک ریز ...

افسوس

باور نکردی ...