ياد تو
دلتنگ که می شوم
می ايی کنار خستگيم
بوی بوميت
تنهايم را مرهم ميشود
وخيالت
آسمانم را بی ستاره
پژمرده که ميشوم
نگاهت رعدی ميزند
آسمانت میفهمد
بايد ببارد
و من در اين هجوم
زير ياد تو بی چتر
کوچه ها را قدم می زنم
تا به مدد اعجاز پاکيت
شايد ديگر بار ببينمت.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 3:22 توسط پاییزان
|
تنها تویی 