(پاییز و من)
چه دردی میکشم
چشمهایِ نانجیب
از هیچِ تو شروع میکنند
تا تو را به صفرِ خودشان نزدیک کنند
پناه ببر به آغوشهای گرم
تو
تنها کسی هستی ... که ... هرزه نیست
هیچکس ... به تنهایی ... هرزه نیست
هیچ هرزهای ... تنها نیست
پناه ببر به شانههای محکمِ یک " مرد "
( چه دردی میکشم ... با ... دردهای تو)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۰ ساعت 23:7 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM