(پاییز و من)
یاد تو ...
صبح انگار نمیخواهد بشود
شیشههای شراب و بوی گندِ زیرسیگاری
و شتک باران پشت پنجره
و یاد تو
و یاد تو
یاد چشمهای تو
دست به یکی کرده اید
برای مضحکه کسی که پوستش از انزوا ترک میخورد
حواست نیست
من با چشمانی که کنار تختِ خواب تو جا گذشتم
دنیا را دیده بودم
....
یک سالِ دیگر سالگردمان را تنهایی جشن گرفتم
و تو .... حواست نیست
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 9:46 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM