شب که پشت پلک هایت جا بیافتد

من از آغوش تو خواب می گیرم

تو روی موهایی که
هیچ تقدیری زیر بار سیاهیش نمی رود

و من پریشانیش را
با هیچ آسمانی ، همدست نمی شوم

وقتی برای هر تارش

یک پود انگشت / به اختلاف می افتند