راه که می روی ...
راه كه مي روي
جاي تك تك قدم هايت را نقاشي مي كنم
قاب مي گيرم و بر ذهن خالي فاصله ها ، آويزان مي كنم .
وقتي نيستي ،
نقاشي هايم به قاب چشمانم كه اشاره مي كند
دلم كودكانه مست مي شود و
سوار بر تاب سفيد لحظه ها
تا روياي روشن آسمان بالا مي رود
و تو
بر بلنداي عاشقي ذهنم
به نگاهم لبخند مي زني و نوازش ميكني بال پروازم را...
ناگهان قلبم در سينه ام دلبري مي كند
و من تا هميشه هايم آرام مي شوم .
و باز
راه كه مي روي ...
جاي تك تك قدم هايت را نقاشي مي كنم
قاب مي گيرم و بر ذهن خالي فاصله ها ، آويزان مي كنم .
وقتي نيستي ،
نقاشي هايم به قاب چشمانم كه اشاره مي كند
دلم كودكانه مست مي شود و
سوار بر تاب سفيد لحظه ها
تا روياي روشن آسمان بالا مي رود
و تو
بر بلنداي عاشقي ذهنم
به نگاهم لبخند مي زني و نوازش ميكني بال پروازم را...
ناگهان قلبم در سينه ام دلبري مي كند
و من تا هميشه هايم آرام مي شوم .
و باز
راه كه مي روي ...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 0:0 توسط پاییزان
|
تنها تویی 