ماهی بی تاب ...
زیر پیراهن خوشبوی تو یک فصل بلند
نو بهاری که ز غیرت نشود وصف شوند
خواب من بین دو بازوی تو رویا ، نه که خواب
خواب من مُُرد ، که بیند شده ای کهنه پسند
لغزش ماهی بی تاب تنت برکه گریز
آن غزالی که نیامد و نیاید به کمند
نوک لب های منی باز زبان می ریزی
من نگویم غزلی تازه تر از این لب قند
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 10:17 توسط پاییزان
|
تنها تویی 