هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

 

تو نمی فهمی اندوه مرا...

چه بگویم به تو ای رفته ز دست

شدم از مستی چشمان تو مست

شده ام سنگ پرست

مرگ بر آن که دلش را به دل سنگ تو بست

تو نمی فهمی اندوه مرا...