بانوی گیسو حنایی ...
بانوی گیسو حنایی ام
تو را دوست دارم چون لحظه شوق در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست
دوستت دارم چون غوغای درون و لرزش دست و دل در آستانه دیداری
بانوی گیسو حنایی ام
تو را دوست دارم چون لحظه شوق در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست
دوستت دارم چون غوغای درون و لرزش و دل در آستانه دیداری
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
چون گفتن شکر خدا من زنده ام
گفتی اگر تو را ، گر تو را از دست دهم خواهم مرد
نه ! تو زنده می مانی ، یاد من چون دود سفید ، در باغ محو خواهد شد و تو خواهی ماند
بانوی گیسو حنایی ام
بانوی قلب من
بانوی گیسو حنایی ام
بانوی گیسو حنایی ام
عمر اندوه در قرن ما یکسال بیش نیست !
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:23 توسط پاییزان
|
تنها تویی 