بد نیستم ...

تو هم بد نباشی خوب است

حواشی خیالم پر از بی برگی است

و حوالی خانمان هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد

شهر پر از هوای پاک و مطبوع است

ببین ...

چقدر زود چشمهایت با همین چند خط خسته شد

اما من هر شب میلیون ها حرف بی معنی را

برای خاط تو شعر می کنم

و هرگز خسته نمی شوم

دیگر از من گذشته که واژه فراموشی را هجی کنم

اما سلام دو بخش است

یکی برای من

و دیگری اگر دوست داشتی مال تو باشد

خسته ات نمی کنم ...

بخواب

بخواب تا از خوابت یواشکی عبور کنم

و پا به جاده رویا های محالت بگذارم

رویای محال من