رویای محال ...
بد نیستم ...
تو هم بد نباشی خوب است
حواشی خیالم پر از بی برگی است
و حوالی خانمان هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد
شهر پر از هوای پاک و مطبوع است
ببین ...
چقدر زود چشمهایت با همین چند خط خسته شد
اما من هر شب میلیون ها حرف بی معنی را
برای خاط تو شعر می کنم
و هرگز خسته نمی شوم
دیگر از من گذشته که واژه فراموشی را هجی کنم
اما سلام دو بخش است
یکی برای من
و دیگری اگر دوست داشتی مال تو باشدخسته ات نمی کنم ...
بخواببخواب تا از خوابت یواشکی عبور کنم
و پا به جاده رویا های محالت بگذارم
رویای محال من

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 10:15 توسط پاییزان
|
تنها تویی 