نمی شناختمش ...

هر روز از شعرهایم بالا می رفت و

چشمانش را

با آفتاب در میان می گذاشت

و بعد

آرام می رقصید

در آغوش آرامشی زلال ...

نمی شناختمش اما

یادش ستاره دنباله داریست

که آسمان را 

بین من و تنهایی قسمت می کند ...