نگاه تو ...
می خوام امشب بنویسم
شعری از ناگفته هامو
که تا شاید بشنوی تو
روزی از روزها صدامو
می نویسم این چه حسیست ؟
از غزل تا هر قصیده
شعر من هرچی که داره
از نگاه تو رسیده
می نویسم این چه حسیست ؟
که نهفته توی چشمات
یا سخاوت کدوم خاک
می کنه معنی دستات
تو نه تصویر یه شعری
تو نه ماهی تو نه مهری
تو تمامت وجودی
تو خود خود سپهری
تو نبود سایبانی
تو نه اهل این دیاری
تو نه تفسیر غریبی
تو حضور سبز نابی
از ترانه تا ترانه
از غزل تا هر قصیده
شعر من هرچی که داره
از نگاه تو رسیده
از نگاه تو رسیده

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 1:14 توسط پاییزان
|
تنها تویی 