تک برگ پاییزی ام...

تک برگ پاییزی ام
می گردم بر سر شاخه های طوفان، سرگردان
در این سوی زمان به تازیا نه های شقاوت
تا خته و نیافته ام
همدمی، همرهی و همگامی
تک سرخ سرخ پوشم
و دل به عبث می سایم
برین کوهسار سنگ دل
می پیچم به طوفان تنهاییها
و جدا خواهم رفت، جدا!
جدا از برگهای سبز سوزنی
جدا از برگهای خشک سیاه
جدا از برگهای پراکنده در هوا
جدا از برگهای رسوب کرده در چاله های آب
و جدا از پوسیدگی زمان
خواهم رفت
خواهم رفت
با خود و بی شما
با من و اندیشه های بهار
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۸۷ ساعت 15:27 توسط پاییزان
|
تنها تویی 