تو عاشقم بودي ...

تو عاشقم بودي و من تنها دوستت داشتم
من چون عاشقم بودي دوستت داشتم
تنها بهانه ي دوست داشتنم همين بود و بس ...


امشب قلم چه خودخواه – زشت - روي كاغذ مي رقصد


تو حريمي و من حرمت

تو حريم و حصار بين دوست داشتنم و عاشق گشتنم هستي
بگذار
بگذار تا بشكنمت ، بگذار اين حريم زشت را بشكنم تا عاشق گردم
بگذار تا بشكنمت ...


و من حرمتم
من حرمتِ عشقِ بي همتايتم
نگذار تا بشكنم
من را نشكن
من، اين حرمت عشقت، اين باكره ي بي رقيب را ...

نگذار تا دريده شود
نگذار تا خرد و خميده شوم

آري؛ امشب قلم چه خودخواه روي كاغذ مي رقصد

خودخواه همچون من ...


... دوستت دارم حرمت بي حریم