خواستم ببوسمت

تا جادو کنم تو را برای خواستنم؛

اما نشد،

تو تا اجابتم کنی

از خجالت آب رفته بودی

عزیز من؛

نبودی دیگر،

مدتهاست که نیستی

ومن ، بی بوسه ی تو

عزرائیل را به خواب میبینم هر شب...

خواستم ببوسمت

تا جادو کنم تو را برای خواستنم؛

اما نشد،اما نشد...