رویا...
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
"ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه، بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله ی خوشرنگ صحرایی
ره، بسی دور است
لیک در پایان این ره ...قصر پر نور است..."
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 20:17 توسط پاییزان
|
تنها تویی 