بر‌آنم كه تمام خورشیدها را

چون شكوفه‌های نارنج
بر طر‌ّّه‌ مویت بنشانم
اما تو
به دورها چشم دوخته‌ای :
از كهكشانی دیگر
و سیاره‌ای دیگر
شكوفه‌ای یخین را انتظار می‌كشی
كه برای چیدنش
می‌باید
سفری طولانی بیاغازم
و در راه بازگشت
تشنه
بمیرم ...