شب شده چشمم تو را دائم تمنا مي کند
دل اسير درد تنهاييست حاشا مي کند

نازنين ،آرام جان ! اين غصه ها از بهر چيست ؟
يا زبهر چيست دل امروز و فردا مي کند

پشت پلکت مينشينم پلک بر هم ميزني
عاقبت عشق است ما را زود رسوا مي کند

اين غم دوريت جا نم را به لب آورده است
دل اسير درد تنهاييست حاشا ميکند