هوای تو...
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است
شب را
تا صبح
مهمان کوچه های بارانی
خواهم بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را
در باران
خواهم شست
آنگاه شعر تازه ام را
- که شعر شهرهایم خواهد بود -
با دست های شاعرانه تو ،
بر دفتری که خالی است .
خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم ،
در باران !
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو کرده است ...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 2:25 توسط پاییزان
|
تنها تویی 