قسم مي خورم كه اشتباه به باورت كاشته اند
كه من دوزخم.
هنوز دست ها و لب ها و گونه هايم
بويِ خوشِ خرد سالگي را خراب نكرده اند
جيب هاي پيراهنم
پر از ترانه و تبسم است .
هنوز داغِ آن پروانه كه پرپر شد
به سينه سبز دارم .
قسم مي خورم
آن دو ماهي هفت سين كودكيم را سوگوارم
گناهم به گمانم همين هاست .
باور نمي كني ؟

دوزخِ تو ارزاني من !...