عبور
من صداي نفسهاي تو را
كه مرا مي خواند
در آن سوي اين ديارمي شنوم
احساس ميكنم
گرمي دستانت را...
و شوق نگاهت را
به تماشا مي نشينم
تا تو بيايي
عبور بايد كردعبور
از وراي اين فواصل بسيار
و من عبور مي كنم با تو
آن هنگام كه من تو را
احساس مي كنم
درون سينه ام
و تو مرااي همنفس
آري عبور مي كنم با تو
از وراي اين فواصل بسيار
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۶ ساعت 19:57 توسط پاییزان
|
تنها تویی 