شنيده ام كه مي خواهي به سويم باز گردي

شنيده ام كه پشيماني را در خم پيشانييت نشانده اي

شنيده ام كه لبها يت را براي بوسيدن لبها يم

به تبسمي شيرين آغشته اي

شنيده ام كه دستانت را براي به آغوش كشيدنم باز نگه داشته اي

شنيده ام كه عاشقانه ترين نگاهها را براي لحظه ي ديدارمان خريده اي

شنيده ام كه دفتري از جنس اشك براي روزهاي نديدنم كنار گذاشته اي

شنيده ام كه طپش هاي قلبت را به مناسبت هديه روز تولدم

كادو پيچ كرده اي

شنيده ام كه با واژه ي دوستت دارم برايم گلوبندي از شقايق ساخته اي

شنيده ام كه ثانيه شمارهاي نفست را براي روز ديدنم تنظيم كرده اي

و در آخر شنيده ام كه با صداي رعدوبرق از خواب بيدار شده ام

و ديده ام كه جز خواب نديده ام