تو و غزل
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا
نیستاز تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که درین وصف زبان دگری گویا
نیستبعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن اما
نیستتو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم
تازه می
یابم و باز از تو اثری پیدا نیستشب که آرام تر از پلک تو را می بندم
با دلم طاقت دیدار تو تا فردا
نیستاین که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا
نیستمن نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو با اینها نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۳۸۶ ساعت 0:4 توسط پاییزان
|
تنها تویی 