رویا
در آغوش شبی خاموش
من و ماه و شبنم
هر سه بيقرار تا بوسيدن خورشيد
صبح كه رسيد مرگ مرطوب شبنم فرا رسيد
ماه تلالو عاريه ای را پس داد
و من در يک تنهايی غريب خورشيد را مات ديدم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۶ ساعت 22:6 توسط پاییزان
|
تنها تویی 