در آغوش شبی خاموش

من و ماه و شبنم

هر سه بيقرار تا بوسيدن خورشيد

صبح كه رسيد مرگ مرطوب شبنم فرا رسيد

ماه تلالو عاريه ای را پس داد

و من در يک تنهايی غريب خورشيد را مات ديدم...