من خیالم همه تو

مکنت و مالم همه تو

مایه ی تشنگی و آب زلالم همه تو

تو به کار است نگاهت همه شب

که مبادا مهتاب

ز سیه روزی این قافله خاموش شود

که مبادا نفس از خاطر این قوم فراموش شود

من سرورم همه تو

چشمه ی نورم همه تو

برسر کوی گذر حرف و سولم همه تو

من خیالم همه تو

من خیالم

همه تو ...