قاب سبز تا بستان

در کوچه های به خزان نشسته

سوخت

و بیقراری چشمانت

قرار یافت

در آن آوار

زان سپس

زرد برگ های هجرآگین

سجاده ی یکتا نماز عمر منست

و آوایی کهنه

رد پای ساز شکسته ام

...

روی در های بسته