خزان عشق
قاب سبز تا بستان
در کوچه های به خزان نشسته
سوخت
و بیقراری چشمانت
قرار یافت
در آن آوار
زان سپس
زرد برگ های هجرآگین
سجاده ی یکتا نماز عمر منست
و آوایی کهنه
رد پای ساز شکسته ام
...
روی در های بسته
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر ۱۳۸۶ ساعت 23:9 توسط پاییزان
|
تنها تویی 