... اعتراف...
مهربان
من هرگز از با تو نبودن
در تو گم نشدن
خويش را سرزنش نکرده ام
من ،خويشم را
از اين همه بی دليل ماندن
در گنگ پر هول ثانيه ها
در تقلای پر دريغ
بر نفسی ناکام
تحقير نکرده ام
من خويش را در خودم افکندم
که از نو در قالب ادمی
ترانه خوان مستی باشم
که حتی خواب خدا نيز
از شعر او تر است
مهربان هرگز اينچنين
از با تو بودم
به انزوا نمرده بودم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 0:33 توسط پاییزان
|
تنها تویی 