تو شاه بیت عاشقانه ای

میخواهم خلقت کنم 

بیا لب بر لبم بگذار

تنت بر تنم گره کن

این تازه اول راه است

من و چشمانی خمار 

من و دستانی بی حس

تو و واژگانی مست 

تو و زایشی بی پروا

و چه زیبا خدایی میکنم

واژگانی که عطر تو را دارند...


نفس بانوی من

تو زاده خدایی هستی که

حتی سرزمینی برای خدایی ندارد...