اتراق ...
ابتدایش را که به روی هم نیاوردیم
بیا انتهایش را هم....
ببین..، وقتی نمانده است
بیا تقدیر را برگشت بزنیم
کمی در هم اتراق کنیم
اتراق یعنی
از آرامش مدیونِ به آغوشت که بگذرم
این شعرهای گاه و بیگاه، نمک پروردۀ خنده های تو اند..
و چشمانت..
آه چشمانت هنوز
آبستنِ اتفاق ها.. یی است که باید
در آغوشِ من رخ دهند..
ابتدایش را که به روی هم نیاوردیم..
بیا و لب های رفتنم را گاز بگیر.. و
با کلاسیک ترین زنانگیِ دنیا
تنها دلم را ببر
که نازت را بکشم به رخِ رفتن
تا انتهایش را هم..
می دانی.. انتهایش را هم می شود
..باور کن می شود به روی هم نیاوریم..
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:23 توسط پاییزان
|
تنها تویی 