(پاییز و من)
دست خودم نیست ...
دست خودم که نیست
این خطوط گیج
که زیبایی تنت را سیاه قلم کشیده اند
شر تمام منطق ها را از سر من کم می کنند..
آنقدر که خلاصه می شوم
در انحنای اندامی که به جان احساسم می افتد
دلم می خواهد
بوسه هایم را در تو بکارم
تا از لبانت زندگی درو کنم..
که به اعتبار تو پشت به شب کنم
و بمانم تا بوق سگ، ولگردی در آغوشت..
آنقدر که
کورمال کورمال
راهم را از میان سر به هوایی سینه هایت
تا سراشیبی سر به زیر چشمانت پیدا کنم..
در خطوط تنت خیره می شوم
و از نگاه مخمورت سیاه مست..
شعر را در ذهنم دست دست می کنم که..
.
.
بگذار شعر بماند برای روزهایی که
لکنت را بشود روی زیبایی تو، قصیده نوشت..
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 11:16 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM