به راهَــــم بیاور ......

میان اخم هایت جایی برای بوسه های به آب نداده ام باز کن

غرقم کن ... با تمام ماهی هایی که در چشم های تو

شعرهای مرا لب می زنند ....

مرا چه به ناقوس های از خدایی ات بی خبر ....

مرا چه به نانجیبی فانوس هایی

که جز با پلک های تو چشمک می زنند

سر به راهت کن بی بند و باری سکان داری را

که تمام کشتی را سوراخ کرده

تا سر از عمـــــق باورت / در بیاورد .....