(پاییز و من)
برمودا ...
تمام شهر را دست به سر کن ...
باران را به شوخی / بگیر...
مخفی گاهمان را به یاد ِ هیچ غریبه ای نیاور ...
هفت پادشاه را را که روانه ی خواب ِ مردم ِ شهر کردم /
می آیم
تو را از تاریکه های تنت به /
دندان می گیرم .... تا مرا به /به لب بیاوری
غرق شدن در برمودای مو های تو ...
پایین آمدن از ارتفاع ِ آتش گرفته ات
وخجالتی که نه از چشم های خدا می کشیم ...
نه از ترک های دیواری
که دارد چهار چشمی ... ما را /
به روی هم مرور می کند
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:7 توسط پاییزان |
تنها تویی
که از لب من
شعر می شوی
هرکس که
لایق
غزل عاشقانه نیست...
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
سکوت سپید
قلب شبگرد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
قلب شبگرد
سکوت سپید
BLOGFA.COM