مانده بودی اگر ...


اگر مانده بودی

تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی

تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم

به شبهای غربت که تنها نبودم

اگر مانده بودی

ز تو می نوشتم تو را می سرودم


مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغک پرشکسته
مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش ز طوفان
مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام را به آتش کشیدی
سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود
مانده بودی اگر می شنیدی

با تو دریا پر از دیدنی بود
شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران
در کنار تو بوسیدنی بود


با تو و عشق تو زنده بودم
بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو
مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم

مانده بودی اگر نازنینم
زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت
با وجود تو رنگ سحر داشت

ماه و برکه ...


دست در دست ماه

كنار بركه قدم می زنیم

ماه خیس است

تو می لرزی

بارانی ام را به شانه ی ماه می اندازم

بركه تاریك می شود

تو كجایی؟!

ستاره دنباله دار ...

نمی شناختمش ...

هر روز از شعرهایم بالا می رفت و

چشمانش را

با آفتاب در میان می گذاشت

و بعد

آرام می رقصید

در آغوش آرامشی زلال ...

نمی شناختمش اما

یادش ستاره دنباله داریست

که آسمان را 

بین من و تنهایی قسمت می کند ...


هنوز ...


اگر قرار بود
هر سقفی فرو بریزد
آسمان, باید
خیلی وقت پیش فرو می ریخت
اگر قرار بود
باد نایستد
ما که همه بر باد شده بودیم
نگران هیچ چیز نباش
تو هنوز زیبایی

و من هنوز می توانم شعر بنویسم.


                                         

بهانه ...


برای رقصیدن برگ

باد

برای غریدن آسمان

ابر

برای گریستن درخت

باران

برای روئیدن سبزه

آفتاب

برای کوچیدن مرغ مهاجر

پاییز

برای پریدن کرم ابریشم

دریدن پیله

و برای نوشتن من

بازهم بهانه تویی ...

سال روز تولد تنها یک ساله ی من و یک سال تنهایی من مبارک